ثنا و ثمین و عروسی
سلام به دخترای گلم و همه ی دوستامون.gif)
روز دوشنبه رفتیم دزفول.آخه عروسی پسرخاله مصطفی و همینطور یکی دیگه از اقوام بود.هر چند که به مراسم حنابندون نرسیدیم،اما برای عروسی تلافی دراوردیم.مادرجون مهری اینا هم اومده بودن و یه تجدید دیدار هم با اونا داشتیم
.این چند روز خیلی خوش گذشت و من حیف دونستم که تو این فرصت کم پای لب تاب بشینم و دوستانی رو که نگران ثمین شده بودن رو از نگرانی در بیارم.خدا رو شکر حالش خوب شد که رفتیم.تو عروسی ثمین همش بغل بابا بود و بیرون بود.چون تا صدای کل رو میشنید میزد زیر گریه.اما پیش اقایون خیالش راحت بود که خبری از کل زدن نیست و خوش میگذروند.
جمعه شب بود که برگشتیم.ساعت یک و نیم شب و با یه صحنه ی دردناک مواجه شدیم.
حمام و دستشوئی خیلی وقت بود که نم داده بودن به دیوار.قرار بود هر وقت که ما خونه نبودیم،درستش کنن.همون روز که رفتیم ،کلید رو دادیم به صاحب خونه و تاکید کردیم که تا جمعه عصر درست شده باشه.اما وقتی وارد خونه شدیم دیدیم که تازه همون روز ایزوگام شده و قابل استفاده هم نیستن!!!اخه ادم حسابی حداقل اول یکی رو دست میزدی که از اون یکی بشه استفاده کرد.فکر نکرده که ما کجا باید بریم و ....gif)
فردای اون روز اومد و کلی معذرت خواهی کرد و تقصیرو گردن این و اون انداخت و دو نفر رو اورد و تا شب سرامیک کردن و فرمودن که تا فردا ظهر هم نباید استفاده کرد تا خشک بشه.شب همراه عمو علی اینا(همکار بابا)رفتیم خونه ی عمو محسن اینا(همکار بابا).وقتی موضوع رو فهمیدن کلی اصرار کردن که شب بمونید،اما نموندیم چون ثنا باید صبح مهد میرفت.القصه تمام زندگی خاک شده و به یه تمیزی درست و حسابی احتیاج داره.
الان که دارم مینویسم بابا داره حمام و دستشوئی رو میشوره.دستتون طلا ای بابا رضا
اینم عکسهای عروسی

![]()

![]()
اینم ثنا و تاج عید غدیر




ثنا و ثمین و عروسی
